روايتي تازه از ديار همسايه

  • مشاهده در قالب PDF

Cop Out

نقدي بر فيلم «گلچهره» در روزنامه خراسان مورخ شنبه 15 بهمن ماه

هنر تعالي بخش و اميدآفرين است به ويژه در اجتماعي که با رکود و نااميدي دست و پنجه نرم مي کند. اهالي هنر نيز بيش از هرکس به اين امر واقفند و هنگامي که در گردش زمانه جاي خالي اميد را احساس مي کنند به رويکرد بيشتر هنر به بطن اجتماع مي انديشند. اين روايت  بارها در طول تاريخ بشر تکرار شده و «گلچهره» نيز نگاهي ديگر به همين رويداد است. اين فيلم درباره چگونگي برپايي مجدد سينمايي در کابل توسط فردي به نام اشرف خان است. وي که از جواني با سينما و هنر همراه بوده است بعد از سرنگون شدن حکومت نجيب ا... و روي کارآمدن مجاهدان در افغانستان، به فکر برپايي مجدد سينماي خويش مي افتد. او در اين مسير از همکاري دوستان خويش در افغانستان و ايران بهره مي برد. اما رفته رفته مجاهدان دچار اختلاف مي شوند و دار و دسته اي جديد و خشک مغز به نام طالبان قدرت مي گيرد. اين گروه با هنر و سينما ناسازگاري دارند و همين موجب رخ دادن اتفاقاتي در طول فيلم مي شود. از لحاظ ساختاري و شکلي اين گونه به نظر مي رسد که فيلم نامه گلچهره نياز بيشتري براي تحليل داشته است. به بيان ديگر براي آن که تمامي داستان در فيلم به نمايش گذاشته شود، از برخي قسمت ها سريع تر از آنچه که انتظار مي رود عبور شده است. در صورتي که در اين موارد با توجه به حوادثي که رخ مي دهد نياز به سکون و مکث بيشتري احساس مي شود. در اضافه کردن برخي اصوات و تصاوير ديگر فيلم هاي تاريخي در بدنه اثر نيز بعضا ناهماهنگي هايي وجود دارد و اين بخش ها اصطلاحا توي چشم مي زنند. از اين موارد که بگذريم صحنه پردازي «گلچهره» و نيز توانمندي بازيگران در اجراي گويش افغانستاني بسيار چشمگير بود. گويا کارگردان اثر تمايل داشته است که فيلم برداري در خاک افغانستان صورت بگيرد که به دليل برخي مشکلات، از اين تصميم منصرف شد. وي سپس در بيرجند به فيلم برداري پرداخته است که از لحاظ طراحي صحنه فضايي مطلوب و قابل قبول در نهايت حاصل شد. در تکلم بازيگران به گويش افغانستاني نيز اگرچه تفاوت سطح در ميان هنرمندان ايراني به چشم مي خورد اما در مجموع نتيجه بسيار خوبي به دست آمد. اما «گلچهره» از نقطه نظر محتوايي نياز به تامل بيشتري دارد. بازيگران اصلي اين اثر از ميان هنرمندان ايراني انتخاب شده اند. در صورتي که امکان آن وجود داشت تا از بازيگران بومي افغانستان بهره گرفته شود. از اين تصميم مسئولان توليد اثر مي توان چنين نتيجه گرفت که «گلچهره» اگرچه مانند فيلم «۳۳روز» درباره حادثه اي در خارج از مرزهاي ايران سخن مي گويد، اما در انتخاب جامعه هدف برخلاف آن اثر، بيشتر بر ايرانيان تمرکز دارد. از همين رو تصميم کارگردان بر انتخاب بازيگران ايراني براي ايفاي نقش هاي اصلي داستان مطلوب تر به نظر مي رسد. از طرف ديگر «گلچهره» تنها اثر در سينماي ايران نيست که درباره کشور ومردم افغانستان ساخته شده است. اما نوع نگاه وحيد موسائيان نشان دهنده نظرگاهي جديد به داستان زندگي مردمان سرزمين همسايه است. اين فيلم از معدود آثار سينماي داستاني ايران به شمار مي رود که مردم افغانستان را درون اجتماع خودشان به نمايش مي گذارد اين اتفاق تا حد زيادي تازگي دارد زيرا در ساير فيلم هاي داستاني که از پيروزي انقلاب اسلامي تاکنون به نمايش درآمده است، عمدتا تصوير چند نفر افغاني را در بخشي از اجتماع ايران به تصوير کشيده اند. حاصل اين برخورد اغلب به ارائه تصويري محدود از مردم افغانستان و تمرکز بر نشان دادن قشر خاصي از افراد آن سرزمين مي انجاميد. بماند آن که به دليل سطحي نگاه کردن به اين قشر نيز، تصوير ناقص و به شدت کاريکاتوري از افغاني هاي مقيم ايران ارائه مي شد. البته اين روند در دهه هاي گوناگون با افت و خيزهايي همراه بود اما هيچ گاه به کلي از ميان نرفت. اما در «گلچهره» مخاطب با اجتماع افغانستان روبه رو مي شود. اجتماعي که مانند هر جاي ديگر داراي اقشار گوناگون و با طرز تفکرهاي متفاوت است. اين جاست که هم افراد خشک مغز و متحجر عضو گروه طالبان به نمايش درمي آيند و هم افرادي دين دار و در عين حال خوش فکر. از طرفي با تفکراتي روبه رو مي شويم که به هيچ وجه با آن احساس همراهي نمي کنيم و هم نظرگاه ها و انسان هايي که بسيار نزديک به نظر مي رسند.اشرف خان و همراهان وي بسيار براي ما آشنا هستند و گويا سال هاست که با آن ها زندگي مي کنيم. عمده احساس آشنايي و نزديک بودن به اين علت در مخاطب حاصل مي شود که با شخصيت ها به گونه اي واقعي و به دور از يک سونگري و نيز نگاه سطحي روبه رو شده است. گويا خود آفريننده اثر نيز به دنبال بيان همين آشنايي و همراهي ميان ايرانيان و برخي شخصيت هاي داستان نظير اشرف خان است. در همين راستا تعامل و ارتباطي که ميان شخصيت ايراني داستان و دوستان افغاني وي به وجود مي آيد رابطه اي هم سطح است. در اين فيلم ايراني و افغاني افرادي متفاوت و از دو فرهنگ گوناگون نيستند بلکه دوستاني به شمار مي روند که در مقابل مشکلات و دشمنان داخلي و خارجي، با يکديگر متحد و درعين حال غم خوار و دلسوز يکديگرند. «گلچهره» از لحاظ نحوه روايت نيز با ساير فيلم هاي اين حيطه تفاوت دارد. در اين اثر داستاني، افغانستان به عنوان بستر کلي داستان انتخاب مي شود درحالي که درام و قصه داستان به موضوعات ديگري علاوه بر مشکلات اين سرزمين و مردمان آن نيز مي پردازد. از اين اثر اين ايده به ذهن خطور مي کند که بخشي از سينماي ايران که درباره افغانستان و مردم آن به توليدمي پردازد مي تواند رويکردي متفاوت در بازنمايي تصوير افغانستاني هاي مقيم ايران و يا افغانستان پي گيرد. «گلچهره» نشان داد که هرچه گروه و اجتماعي که اين افراد در آن حضور دارند با دقت بيشتري به تصوير کشيده شود، اثري نزديک تر به واقعيت به نمايش درمي آيد و تصوير حقيقي از زندگي آن‌ها ارائه مي شود. در مجموع «گلچهره» را از اين جنبه که رويکردي نو و البته پر جسارت را براي به تصويرکشيدن زندگي و مشکلات همسايه هم زبان ما اتخاذ کرد بايد مورد توجه قرار داد. بايد اميدوار بود که در آينده نيز آثاري ديگر به ارائه بهتر و حقيقي تر روابط و فضاي تعاملي ميان مردمان همراه و هم زبان اين دو کشور دوست بپردازد.

آخرین بروز رسانی در یکشنبه, 16 بهمن 1390 ساعت 12:24

اضافه‌ كردن نظر


کد امنيتي
باز خوانی تصویر امنیتی

اخبار روايتي تازه از ديار همسايه