نقطه عطف

  • مشاهده در قالب PDF

Cop Out

نگاهی به فیلم «گلچهره» ساخته وحید موسائیان

(رضا منتظري)

هشتمین فیلم وحید موسائیان فیلمی تاثیر گذار و عمیق همراه با پیام های متعالی فرهنگی و اجتماعی است. گلچهره یکی از بهترین فیلم هایی است که در سال های اخیر درباره فرهنگ تولید شده است. به علاوه اعتقاد دارم این فیلم تا امروز بهترین فیلم وحید موسائیان به حساب می آید و نقطه عطفی در کارنامه فیلمسازی ائ محسوب می شود. گلچهره داستانی واقعی در مورد سینما است. سینما در یکی از عقب مانده ترین کشورهای جهان. موسائیان به خوبی برداشت ها و باورهای غلط مردم جهان سوم را در مورد رسانه ها و محصولات فرهنگی و هنری در جدیدترین فیلم اش به تصویر کشیده است.
**********
داستان فیلم گلچهره در مورد اشرف خان (مسعود رایگان) سینمادار قدیمی کابل است که بعد از سقوط دولت کمونیستی نجیب الله و تسلط مجاهدین بر افغانستان می خواهد سینمای خود را که «گلچهره» نام دارد بازسازی کند. اشرف خان برای بازسازی سینمای قدیمی خود با وزیر فرهنگ وقت و سالار (افشین هاشمی)، و مسئول فیلمخانه ملی افغانستان وارد مذاکره می شود و هر یک از آن ها به نوبه خود برای بازسازی سینما «گلچهره» به اشرف خان یاری می رسانند، اما یکپارچگی دولت با سر بر آوردن شورشیان طالبان از بین می رود و دوباره آشوب و جنگ داخلی در افغانستان به راه می افتد. اشرف خان در این میانه از وزیر فرهنگ افغانستان می خواهد تنها از او حمایت کنند. در این میانه عبدالقادر (حسین محب اهری) که یکی از رهبران متعصب افغان است نزد اشرف خان آمده و به او اعلام می کند که هرگز اجازه نمی دهد او با راه انداختن سینما «فساد» را در میان جوانان جامعه تبلیغ کند. اما اشرف خان از این گونه حرف ها هیچ هراسی به دل خود را نمی دهد و با مدد و همراهی سالار و دکتر (لادن مستوفی) تصمیم می گیرد تا آپارات قدیمی سینما را تعمیر کند. رخساره آدرس یکی از دوستانش به نام گودرز (هدایت هاشمی) که در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان مشهد کار می کند و متخصص تعمیر انواع آپارات سینما است را به اشرف خان می دهد و اشرف خان برای یافتن گودرز راهی مشهد می شود. او در مشهد گودرز را راضی می کند که برای تعمیر آپارات کهنه سینمایش به کابل برود و بعد از توافق گودرز آن ها راهی کابل می شوند.
گودرز بلافاصله بعد از رسیدن به کابل مشغول تعمیر آپارت قدیمی سینما می شود و اشرف خان و سالار نیز به سایر امور سینما رسیدگی می کنند. سرانجام بعد از تعمیر آپارات سینما روز افتتاح سینما فرا می رسد و با حضور وزیر فرهنگ افغانستان و برخی از مردم، فیلم بایسیکل ران در سینما «گلچهره» به نمایش در می آید. گودرز و دکتر رخساره از آپارات خانه مشغول تماشای فیلم هستند که ناگهان بمبی منفجر شده و سینما ویران می گردد. اشرف خان از این واقعه شوکه شده و همچنان مات و مبهوت در سالن سینما نشسته است. گودرز و دکتر رخساره اشرف خان را به منزل سالار می برند و همگی در آن جا مخفی می شوند. شورشیان طالبان اعلام کرده اند که هر سه آن ها را به سختی مجازات خواهند نمود. عبدالقادر رهبر شورشیان سراغ سالار که از اقوام وی است رفته و به او می گوید که باید تمامی فیلم های فیلمخانه ملی افغانستان را به وی تحویل دهد تا او آن ها را بسوزاند. سالار این حرف را با بقیه در میان می گذارد و به کمک دکتر رخساره و گودرز بسیاری از فیلم ها را در اتاقکی امن مخفی می نمایند. فردای آن روز عبدالقادر برای سوزاندن فیلم ها به فیلمخانه ملی افغانستان می رود. بعد از سوزاندن فیلم ها اشرف خان برای رهایی گودرز به خانه فرهنگ و هنر ایران در کابل مراجعه می کند که شورشیان طالبان وی را شناسایی کرده و دستگیر می نمایند. دکتر رخساره و سالار نیز شاهد دستگیری اشرف خان هستند. دکتر رخساره با دیدن صحنه دستگیری اشرف خان تاب خود را از دست داده و به سمت اتوموبیل شبه نظامیان می دود که آن ها وی را نیز دستگیر می کنند. عبدالقادر اشرف خان را در سینمایش به جرم فساد و فحشاء گلوله باران کرده و دکتر رخساره را به اجبار به عقد و ازدواج خود درآورده و او را به جمیع همسران اش اضافه می نماید. از طرفی گودرز هم که چاره ای ندارد به اجبار در خانه سالار زندگی می کند. چند ماه بعد فرزند دکتر رخساره متولد می شود و وی او را «گلچهره» می نامد. سال ها بعد هنگام حمله نیروهای ناتو به افغانستان شورشیان و رهبران شورشی از جمله عبدالقادر ناچار به فرار می شوند و دکتر رخساره و گودرز و سالار در مرکز ملی فیلم افغانستان همدیگر را بعد از سال ها ملاقات می نمایند و هر یک با اندیشه مشترکی که در اذهان خود دارند به تخریب دیوار مکانی که فیلم ها را در آن جا مخفی کرده بودند می پردازند.
**********
مسعود رایگان، لادن مستوفی و... در فیلم گلچهرهگلچهره از فیلمنامه ای داستان پرداز و قوی بهره جسته است که اصول اولیه فیلمنامه نویسی در آن رعایت شده است.
درونمایه اصلی فیلمنامه که همانا مبارزه با واپسگرایی است به خوبی در آن نمود پیدا کرده و احساس دردمندانه ای که مد نظر فیلمنامه نویس بوده به خوبی به عینیت تبدیل شده است.
شخصیت پردازی فیلمنامه گلچهره نیز بسیار خلاقانه و بدیع است. شخصیت های اصلی فیلمنامه در بستر روایی داستان معرفی و پرورانده می شوند و اغلب شخصیت های اصلی و حتی فرعی فیلم دارای شرایط دراماتیک مجزایی هستند. به عنوان نمونه این بار عمیق شخصیت پردازی هم در شخصیت اصلی فیلم مانند اشرف خان وجود دارد که انسان روشنفکر و آزاد اندیشی است و در راه رسیدن به هدف بر حق اش حتی حاضر است جان اش را از دست بدهد و هم در شخصیت های فرعی فیلم مانند قندآقا و رعنا نیز این بار عمیق شخصیت پردازی نمود پیدا کرده است. فیلمنامه نویس با تمهیداتی که به عمل آورده است باعث آن گردیده تا مخاطب با تمامی این شخصیت ها همذات پنداری کند و درد آن ها را درد خود بداند. جدا از این هیچ نکته مجهول و نا شناخته ای از شخصیت های فیلم در ذهن مخاطب باقی نمی ماند و مخاطب به نوعی تمامی شخصیت های فیلم را مورد مکاشفه خود قرار می دهد.
گره افکنی ها و گره گشایی ها و نقاط اوج و فرود فیلم و همچنین به وجود آوردن برخی داستان های فرعی در دل داستان اصلی فیلم و در نهایت پرداخت دقیق و یک دست فیلمنامه باعث شده تا فیلمنامه گلچهره به نوعی فیلمنامه ای خاص و متمایز با تمامی فیلمنامه های مشابه اش به نظر آید.
ساختار و کارگردانی فیلم گلچهره قابل توجه است و موسائیان با استفاده از نمادپردازی ها، قاب بندی ها بی نظیر و میزانسن های فوق العاده خود به همراه دکوپاژی دقیق و حساب شده توانسته فیلمی به یادماندنی را کارگردانی نماید.
نماد پردازی های موسائیان در گلچهره یکی از دیگری بهتر است و باعث ارتباط عمیق و حداکثری مخاطب با فیلم می شود. آن گونه که از شواهد بر می آید موسائیان روی جزء به جزء فیلم اش دقت نظر کافی داشته و توجه بیش از اندازه وی به این جزئیان در تمامی پلان های فیلم قابل مشاهده است.
به عنوان نمونه در اولین پلان فیلم که موسائیان از نمای نقطه نظراستفاده کرده است و تصاویر و وقایع از چشمان دکتر رخساره از پشت پارچه برقع افغانی دیده می شود، موسائیان سعی داشته تا احساس یک زندانی در بند و درد کشیده را به مخاطب القاء کند. زندانی دربندی که برای رهایی خود هیچ تدبیری نمی تواند بیندیشد، استفاده خلاقانه موسائیان از این نما باعث می شود مخاطب از همان ابتدای فیلم متوجه شود که با اثری نفس گیر مواجه است.
شخصیت اشرف خان چونان رهبری است که راه آبا و اجداد خویش را می پیماید و به سوی هدف نهایی اش که همانا رسیدن به آزادی و اعتلای رشد و فرهنگ و مبارزه با واپسگرایی است حرکت می کند. موسائیان در نهایت با کشته شدن این شخصیت والا مقام و آزاد اندیش به مخاطبان خود این پیام را می دهد که برای رسیدن به اهداف متعالی خود باید پایمردی کرد و حتی از جان شیرین نیز گذشت.
همچنین ساختار شکنی زمانی فیلم برای ایجاد حس تعلیق و مکاشفه مخاطب قابل تامل است. مخاطب از میانه فیلم به این مهم دست پیدا می کند که زنی که در ابتدای فیلم دیده همان دکتر رخساره پر جنب و جوش و دل رحمی است که برای وطن اش حاضر به هرگونه جانبازی و فداکاری است. مخاطب بعد از دست یافتن به این مهم به شدت برای این شخصیت دلسوزی کرده و می خواهد به هر شکل ممکن او را از سرنوشت شومی که به دنبال اش است دور سازد.
وحید موسائیان سر صحنه فیلم گلچهرهموسائیان با استفاده از این تمهیدات بصری و روایی، مخاطب را وادار به همذات پنداری با تک تک شخصیت های گلچهره به ویژه شخصیت دکتر رخساره و اشرف خان می نماید، مخاطب که از عاقبت زندگی دکتر رخساره مطلع شده است دچار غمی عظیم می شود اما در نهایت و بعد از حمله نیروهای سازمان ناتو و با جمع شدن تمامی شخصیت های اصلی فیلم کنار یکدیگر و تخریب دیواری که به عنوان فرو ریختن واپس گرایی در یک کشور جهان سومی است، هرچند که فضای تلخی در فیلم حکمفرما است اما مخاطب شادمان می گردد.
بازی باریگران گلچهره در مجموع کامل و قابل قبول است. موسائیان گزینشی بسیار چشمگیر را برای انتخاب بازیگران فیلم اش به عمل آورده است.
لادن مستوفی تنها شخصیت زن فیلم به خوبی از عهده ایفای نقش اش برآمده و بازی نسبتاً قابل قبولی دارد.
افشین هاشمی و هدایت هاشمی نیز هر یک به نوبه خود به بهترین شکل ممکن نقش های خود را ایفا نموده اند.
اما مسعود رایگان بسیار در این فیلم خوش درخشیده است، بازی رایگان در گلچهره که تلفیقی از احساس و تکنیک در آن به چشم می خورد بسیار خوب و باور پذیر است، به علاوه ادای لهجه افغانی توسط تمامی بازیگران فیلم به ویژه مسعود رایگان بسیار عالی است.
موسیقی متن فیلم گلچهره نیز یکی از نکات قوت فیلم به شمار می آید. استفاده فریدون شهبازیان از سازهای بومی منطقه باعث شده تا مخاطب احساس کند که در همان جغرافیای موجود در فیلم به تماشای گلچهره نشسته است.
از جمله نکات قوت دیگر فیلم گلچهره می توان به طراحی صحنه و لباس و چهره پردازی آن اشاره داشت. طراحی صحنه فیلم گلچهره بسیار قابل توجه است. چرا که بر خلاف تصور مخاطب تمامی صحنه های فیلم در ایران و در شهر بیرجند فیلمبرداری شده است و طراح صحنه فیلم تمامی لوکیشن ها را ساخته و یا بازسازی نموده است.
در نهایت این که در این ماههای پایانی سال، گلچهره یکی از بهترین انتخاب هایی است که مخاطبان فرهیخته و فهیم سینمای ایران می توانند داشته باشند.

رضا منتظري

آخرین بروز رسانی در سه شنبه, 29 آذر 1390 ساعت 11:36

اضافه‌ كردن نظر


کد امنيتي
باز خوانی تصویر امنیتی

اخبار نقطه عطف